قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

493

تاريخ الفي ( فارسى )

در اين اثنا امير المؤمنين ، كميل بن زياد « 1 » را بفرمود كه : به نزديك معاويه رو و بگوى كه ما تو را به طاعت حقّ سبحانه و تعالى و متابعت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، دعوت كرديم . تو از روى جهل و عناد قبول نكردى و راه مخالفت برگزيدى ، تا آنكه خون چندين مسلمان در ميان ريخته شد . اكنون مناسب آن است كه تو خود به مقابلهء من در ميدان درآيى تا با يكديگر جنگ كنيم و اين خلق خدا از اين شدّت ، كه به‌واسطهء عصيان و بىفرمانى تو به ايشان مىرسد ، بازرهند . چون كميل اداى پيغام امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، كرد معاويه روى به قوم خود كرده گفت : شما در اين باب چه مىگوييد ؟ جميع ياران او را از جنگ با على بو طالب منع كردند ، الّا عمرو عاص كه گفت : على بو طالب نيز آدمى است و الحق انصاف مىدهد . معاويه گفت : اى عمرو ندانم كه با من چه در دل دارى ؟ مگر گمان مىبرى كه اگر من كشته شوم خلافت به تو خواهد رسيد ؟ بعد از آن قطعه‌اى ادا نمود كه حاصلش اين بود كه : اى عمرو ! ملوك را به جنگ چه كار ؟ عمرو نيز در بديهه قطعه‌اى گفت به اين مضمون كه : اى معاويه ! در خلافت مبالغه و معارضه مىنمايى و چون كار به جنگ و نبرد مىانجامد خود را دور مىگيرى و او را شايستهء ملوك نمىدانى . كميل ، رضّى اللّه عنه ، بازگشت و آنچه در ميان و عمرو عاص گذشته بود در خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بازگفت . امير المؤمنين على تبسّم فرمود و ساير اصحاب بخنديدند . در اين حال مردى عابد زاهد از آل سيف ذى يزن ، سعيد نام - كه مسكن و مقام [ او ] در شام بود و در اين ايام از آنجا انتقال نموده ملازمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اختيار كرده - از حضرت امير المؤمنين درخواست نمود كه : مرا آرزوى آن است كه اگر امير المؤمنين اجازت فرمايد معاويه را به جنگ خوانم . امير المؤمنين التماس او را مبذول داشت . سعيد به ميدان آمده معاويه را بخواند . معاويه بيرون آمد و با سعيد نبردى نمود . و چون هيچ‌كدام بر يكديگر ظفر نيافتند بازگشتند . در اين محل عمرو عاص باز شعرى انشا كرد كه : اى معاويه ! چگونه به جنگ سيف ذىيزن شتاب مىنمايى و از نبرد ابو الحسن اجتناب مىورزى و مناسب ملوك نمىدانى ، و ديگرى را در معرض فنا مىفرستى ؟ بعد از آن امير المؤمنين بر اسب بحيرا نام برنشست و اشتر را گفت : كسى رغبت به جنگ من

--> ( 1 ) . وى از برجسته‌ترين ياران على ( ع ) و از بزرگان تابعين بود . در سال هشتاد و دو هجرى به دستور حجّاج بن يوسف شهيد شد .